الفيض الكاشاني

138

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

به او عارف باشد ، و هرگز محبّت او را به دست نمىآورد مگر آنگاه كه او را بشناسد ، و هرگز انس به او حاصل نمىشود جز براى كسى كه پيوسته به ياد او باشد . لذا انس با دوام ذكر ، و معرفت با دوام فكر به دست مىآيد ، و محبّت نيز بالضّروره تابع معرفت است . دل براى دوام ذكر و فكر فارغ نمىشود جز آنگاه كه از مشغله‌ها و سرگرميهاى دنيا فراغت يابد ، و از مشغله‌ها رها نمىشود مگر زمانى كه از شهوتهايش بريده شود به طورى كه مايل به امور خير و خواستار آن و از بدى بيزار و دشمن آن باشد ، و انگاه به خيرات و طاعات رغبت مىكند كه بداند سعادت او در آخرت وابسته به آنهاست . چنان كه انسان خردمند فصد و حجامت مىكند چون مىداند تندرستى او به آنها بستگى دارد . هنگامى كه در پرتو معرفت ميل به خيرات و طاعات حاصل شود بر اثر عمل به مقتضاى آن و مداومت بر آن اين گرايش قوّت مىيابد ؛ زيرا مواظبت بر مقتضاى صفات دل و به كار بستن آنها در عمل به منزلهء قوت و خوراك براى آن صفت است تا آن صفت در دل راسخ شود و قوت يابد ؛ چه كسى كه طالب دانش يا خواهان رياست است در آغاز تمايل او ضعيف است ليكن اگر به مقتضاى اين تمايل رفتار و آن را دنبال كند و به تحصيل دانش و آموزش رياست و اعمالى كه براى اين مقصود مطلوب است بپردازد تمايل او استحكام و رسوخ مىيابد و انصراف از آن برايش دشوار مىگردد . همچنين هرگاه با مقتضاى ميل خود مخالفت كند تمايل او ضعيف و شكسته مىشود و بسا بكلّى زايل و محو مىگردد . في المثل آن كه چهرهء زيبايى را مشاهده مىكند و در طبع وى رغبت ضعيفى به دو پديد مىآيد چنانچه ميل خود را دنبال و به مقتضاى آن عمل كند و بر نگاه خود به او ادامه دهد و با او مجالست و معاشرت كند رغبت او تحكيم مىيابد تا آن حدّ كه زمام اختيار از دستش بيرون مىرود و نمىتواند خود را از اين ميل رهايى دهد . ليكن اگر از نخست نفس خويش را از اين گرايش باز دارد و با خواست طبع و ميل خود مخالفت كند مانند آن است كه قوت و غذا را از صفت ميل خود قطع كرده است و اين عمل موجب دفع آن است تا آنگاه كه بكلّى ضعيف و ريشه كن و محو شود . كلّيهء صفات و خيرات و طاعاتى كه بدانها آخرت خواسته مىشود و بديها و شرورى كه براى طلب دنيا نه آخرت وقوع مىيابد به همين گونه است . ميل نفس به خيرات اخروى و انصراف از دنيا آن ميلى است كه انسان را براى ذكر و فكر فارغ و مهيّا سازد ، و اين امر جز با مواظبت بر طاعات و ترك معاصى بدنى ميسّر نخواهد شد ؛ چه ميان اعضاى بدن و دل رابطه‌اى است كه هر كدام از ديگرى متأثّر مىشود ، چنان كه اگر به يكى از اعضا جراحتى برسد دل به سبب آن دردمند مىشود ، و هرگاه دل بر اثر آگاهى از مرگ يكى از عزيزانش يا